زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مراحالی است با جانان که جانم درنمی گنجد
۲
چه سودائیست عشق اوکه در هر سر نمی گنجد
۳
خراباتست و ما سرمست و ساقی جام می بر دست
۴
دراین خلوتسرای دل به جز دلبر نمی گنجد
۵
چو غوغائیست دردا و که در هر دل نمی باشد
۶
چه سودائیست عشق او که در هر سر نمی گنجد
۷
دلم عود است و آتش عشق و سینه مجمر سوزان
۸
ز شوق سوختن عودم دراین مجمر نمی گنجد
۹
چه حرفست اینکه می خوانم که در کاغذ نمی یابم
۱۰
چه علم است اینکه می دانم که در دفتر نمی گنجد
۱۱
برو ای عقل سرگردان گران جانی مکن با ما
۱۲
سبکروحان همه جمع و گرانجان درنمی گنجد
۱۳
ندیم مجلس شاهم حریف نعمت اللهم
۱۴
لب ساغر همی بوسم سخن دیگر نمی گنجد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.