غزل شمارهٔ ۶۳۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد
۲
مرغ وهم ار پر بسوزد ره به مأوا کی برد
۳
عقل مخمور است و میخانه نمی داند کجاست
۴
این چنین شخصی به میخانه شما را کی برد
۵
مجلس عشقست و سلطان ساقی و رندان حریف
۶
هر گدای بی سر و پا را به آنجا کی برد
۷
از لب شیرین یوسف هر که یابد بوسه ای
۸
کی برد شکر به مصر و نام حلوا کی برد
۹
دم مزن از معرفت با ما در این بحر محیط
۱۰
مرد عاقل آب دریا سوی دریا کی برد
۱۱
رستم دستان زبردستی کند با این و آن
۱۲
گر به دست ما فتد او دست از ما کی برد
۱۳
نعمت الله هر چه می یابد مسمای ویست
۱۴
با چنین کشف خوشی او اسم اسماء کی برد
