غزل شمارهٔ ۶۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوش بود گر او به حالم بنگرد
۲
ور بمیرم هم به خاکم بسپرد
۳
زار مردم ز آرزوی او ولی
۴
زنده گردم بر سرم چون بگذرد
۵
ما گدا و پادشاه کائنات
۶
پادشه نام گدائی کی برد
۷
غنچهٔ دل در هوای او چو گل
۸
جامهٔ جان بر تن خود می درد
۹
هر که او غم می خورد در عشق او
۱۰
شادمان از خویشتن او برخورد
۱۱
یک دمی بی عشق او گر عمر رفت
۱۲
عاشق آن دم را ز عمرش نشمرد
۱۳
می فروش ار می فروشد گوبیا
۱۴
هرچه دارد نعمت الله می خرد
