زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴۲

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
۲
او را نتوان دید و نظاره نتوان کرد
۳
با عشق در افتادم و تقدیر چنین بود
۴
تدبیر نمی دانم و چاره نتوان کرد
۵
سریست در این سینه که با کس نتوان گفت
۶
نامش نتوان برد و اشاره نتوان کرد
۷
بزمیست ملوکانه و رندان همه سرمست
۸
از ما و چنین بزم کناره نتوان کرد
۹
نقشش نه نگاریست که بر دست توان بست
۱۰
او را به سر دست سواره نتوان کرد
۱۱
ای دوست غنیمت شمر این عمر عزیزت
۱۲
آری طمع عمر دوباره نتوان کرد
۱۳
سید دهدم هر نفسی خلعت خاصی
۱۴
الطاف خداوند شماره نتوان کرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.