غزل شمارهٔ ۶۵۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
این که گوئی نعمت الله جان سپرد
۲
جان سپرد و جان با ایمان سپرد
۳
جان به جانان دل به دلبر داد و رفت
۴
جان از این خوشتر دگر نتوان سپرد
۵
در هوای گلستان عشق او
۶
جان چو غنچه با لب خندان سپرد
۷
بندگی کرد او به صدق دل تمام
۸
ظاهر و باطن به آن سلطان سپرد
۹
بود میخانه سبیل خدمتش
۱۰
رفت و آن منصب به این و آن سپرد
۱۱
جان امانت بود با وی مدتی
۱۲
خوش امینانه به آن جانان سپرد
۱۳
دیگری گر جان به دشواری بداد
۱۴
سید سرمست ما آسان سپرد
