غزل شمارهٔ ۶۸۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در همه آینه جمال نمود
۲
از همه رو دری به ما بگشود
۳
غیر را سوخت آتش غیرت
۴
خوش بود آتشی چنین بی دود
۵
دع نفسک به ذوق دریابش
۶
تا بیابی ز وصل او مقصود
۷
دُرد دردش دوای درد دل است
۸
نوش می کن که این بود بهبود
۹
این عنایت نگر که آن حضرت
۱۰
در حق بندگان خود فرمود
۱۱
می خمخانهٔ حدوث و قدم
۱۲
ساقی مست ما به ما پیمود
۱۳
خود نماید جمال و خود بیند
۱۴
از خودش با خود است گفت و شنود
۱۵
خیز ساقی بیار جام شراب
۱۶
وقت صبح است و عاقبت محمود
۱۷
هر که انکار نعمت الله کرد
۱۸
بیشکی باشد از خدا مردود
