غزل شمارهٔ ۶۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نقشی است خیالش که به هر دست بر آید
۲
دستی که از آن نقش بگیرد به سر آید
۳
نقاش به هر لحظه کشد نقش خیالی
۴
آن نقش رود باز به نقش دگر آید
۵
در نور رخش شاهد و معنی بنماید
۶
هر صورت خوبی که مرا در نظر آید
۷
پرسی خبری از دل و دل بی خبر از عشق
۸
از بی خبر ای یار به تو کی خبر آید
۹
ساقی در میخانه گشادست به رندان
۱۰
کو عاشق مستی که ازین خانه درآید
۱۱
بگذشت شب و ماه فرو رفت ولیکن
۱۲
امید که صبح آید و خورشید برآید
۱۳
صد نعره برآید ز دل عاشق سرمست
۱۴
گر مطرب ما گفتهٔ سید بسراید
