غزل شمارهٔ ۷۰۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گهی عکس رخش جان می نماید
۲
گهی زلفش پریشان می نماید
۳
چو سنبل می کند برگل مشوش
۴
سواد کفرش ایمان می نماید
۵
چه زخم است اینکه مرهم ساز جانست
۶
چه درد است اینکه درمان می نماید
۷
چه جام است اینکه می ریزد از او می
۸
چه جان است اینکه جانان می نماید
۹
دلی دارم چو آئینه ز عشقش
۱۰
همه آئینه این آن می نماید
۱۱
جمال عشق بین و حسن معنی
۱۲
که چون در صورت جان می نماید
۱۳
نظر کن چشم سید تا ببینی
۱۴
که پیدا سر پنهان می نماید
