غزل شمارهٔ ۷۱۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عاشق آن است که معشوق به جان می جوید
۲
می رود بی سروپا گرد جهان می جوید
۳
همچو مجنون همه جا لیلی خود می طلبد
۴
همه لیلی طلبد وز همگان می جوید
۵
می کند دلبر سرمست مرا دلجوئی
۶
بی تکلف دل من نیز چنان می جوید
۷
عارف از اول و آخر چو خبر می جوید
۸
ظاهر و باطن و پیدا و نهان می جوید
۹
هر کسی آنچه طلب می کند ار داند باز
۱۰
دامن خویش به دست آرد و آن می جوید
۱۱
رسته از نام و نشان ، نام و نشان جوید نه
۱۲
رسته از نام و نشان ، نام و نشان می جوید
۱۳
نعمت الله ز خدا از سر اخلاص مدام
۱۴
صحبت ساقی سرمست مغان می جوید
