زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد
۲
عقل آمد و با عشق درافتاد ور افتاد
۳
ما سر به در خانهٔ خمار نهادیم
۴
پا بر سر ما هر که نهاد او به سر افتاد
۵
مه روشنئی یافت که شد بدر تمامی
۶
نوری مگر از مهر رخت بر قمر افتاد
۷
افتاد در این کوی خرابات بسی دل
۸
المنة لله که بار دگر افتاد
۹
برخواستن از رهگذر او نتواند
۱۰
هر عاشق مستی که در آن رهگذر افتاد
۱۱
در خواب به جز نقش خیالش نتوان دید
۱۲
ور زانکه کسی دید مرا از نظر افتاد
۱۳
صد بار درین کوی خرابات فتادم
۱۴
عیبم مکن ارزان که گذارم دگر افتاد
۱۵
هر دیده که او نقش خیال دگری دید
۱۶
گر مردم چشم است که او از بصر افتاد
۱۷
رندی که به میخانهٔ سید گذری کرد
۱۸
تا یافت خبر مست شد و بی خبر افتاد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.