غزل شمارهٔ ۷۳۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هر که او در عشق جانان جان نداد
۲
بوسهٔ خوش بر لب جانان نداد
۳
جود او بخشید عالم را وجود
۴
آشکارا داد او پنهان نداد
۵
جام می در دست و ساقی در نظر
۶
فکر این و آن به آن رندان نداد
۷
چون که مخموری بود دردسری
۸
دردسر ساقی به سرمستان نداد
۹
لایق هر کس عطا او می دهد
۱۰
ذوق سرمستان به میخواران نداد
۱۱
بس گران و هم سبک سر بود عقل
۱۲
جان به عشق او از آن آسان نداد
۱۳
نعمت الله را به ما داد از کرم
۱۴
این چنین دادی به هر سلطان نداد
