غزل شمارهٔ ۷۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نقشش نه خیالی است که در خواب توان دید
۲
یا ماه هلالی است که در آب توان دید
۳
هر دیده که او مست شد از جام الهی
۴
در شیخ عیان بیند و درشاب توان دید
۵
خورشید جمالش به تو گر روی نماید
۶
آن نور در آئینهٔ مهتاب توان دید
۷
گر بر تو در گنج خزائن بگشایند
۸
آن گنج نهان گشته ز هر باب توان دید
۹
اعیان همه آئینهٔ اسمای الهی است
۱۰
مربوب توان دیدن و ارباب توان دید
۱۱
محبوب و محبند همه عالم و آدم
۱۲
او را به یقین با همه احباب توان دید
۱۳
گر سید و بنده به هم ای دوست ببینی
۱۴
نورند که در دیدهٔ اصحاب توان دید
