غزل شمارهٔ ۸۰۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق جان عاشقان است ای پسر
۲
عشق جانان ، جان جان است ای پسر
۳
چشم عالم روشن است از نور او
۴
گر چه از مردم نهان است ای پسر
۵
ما نشان در بینشانی یافتیم
۶
این نشان بینشان است ای پسر
۷
هر که بینی دامن او را بگیر
۸
حضرت او جو که آن است ای پسر
۹
بر در میخانه مست افتادهایم
۱۰
جای ما کوی مغان است ای پسر
۱۱
او یکی و آینه دارد هزار
۱۲
در همه بر ما عیان است ای پسر
۱۳
نعمت الله دُرّ دریای دل است
۱۴
در سخن گوهرفشان است ای پسر
