غزل شمارهٔ ۸۳۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جز وجود او نمی دانیم موجودی دگر
۲
غیر جود او نمی یابیم ما جودی دگر
۳
بود بود اوست بود ما خیالی بیش نیست
۴
خود کجا بودی بود جز بود او بودی دگر
۵
دوستان از دوستان دارند بسیاری امید
۶
نیست ما را غیر یار از یار مقصودی دگر
۷
خرقه دادم جرعه ای می داد ساقی در عوض
۸
وه چه سودای خوشی کردیم و هم سودی دگر
۹
شاهد غیبی ما در مشهد جان حاضر است
۱۰
ای عجب جز شاهد ما نیست مشهودی دگر
۱۱
قاصد و مقصود ما عشق است و ما آن وئیم
۱۲
وه چه خوش قصدی که ما داریم و مقصودی دگر
۱۳
ما ایاز بزم محمودیم و محمود آن ماست
۱۴
همچو این سلطان ما خود نیست محمودی دگر
۱۵
عود جان در مجمر دل عاشقانه سوختیم
۱۶
کس نسوزد این چنین بوئی و هم عودی دگر
۱۷
بنده ایم و غیر سید نیست ما را خواجه ای
۱۸
عابدیم و غیر حق خود نیست معبودی دگر
