غزل شمارهٔ ۸۸۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آفتابی رو نموده بی غبار
۲
گنج پنهان بود گشته آشکار
۳
آینه بی حد نماینده یکی
۴
آن یکی در هر یکی خوش می شمار
۵
رند سرمستیم در کوی مغان
۶
با خمار این و آن ما را چه کار
۷
راه یاران گرامی هست نیست
۸
جاودان می رو در این ره مردوار
۹
ذوق اگر داری در آ در میکده
۱۰
عشق می بازی دمی با ما بر آر
۱۱
صورت و معنی است با ما در میان
۱۲
نعمت الله است با ما در کنار
