غزل شمارهٔ ۸۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور
۲
که دیده است چنین فاش این چنین مستور
۳
ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر
۴
چه جای من که توئی ناظر و توئی منظور
۵
چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال
۶
عجب بود که یکی از یکی بود مستور
۷
به نور طلعت او روشن است دیدهٔ من
۸
ببین که در همه عالم جز او که دارد نور
۹
ز ذوق گفته ام این شعر بشنو از سر ذوق
۱۰
کسی که ذوق ندارد ز بزم ما گو دور
۱۱
مقام اهل دلانست صحبت جانم
۱۲
چه جای روضهٔ رضوان چه قدر حور و قصور
۱۳
حریف سیدم و ساقی خراباتم
۱۴
مدام عاشق مستم نه عاقل مخمور
