غزل شمارهٔ ۸۹۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ملک اگر خواهد کسی گو هان بگیر
۲
ملک خواهی دامن سلطان بگیر
۳
دل به دل برده که آن دلبر خوشست
۴
جان رها کن خدمت جانان بگیر
۵
جام در دور است و آن در بزم ماست
۶
می اگر نوشی بیا و آن بگیر
۷
خلق خواهی بر سر بازار شو
۸
گنج جوئی گوشهٔ ویران بگیر
۹
ترک این دنیی و این عقبی بکن
۱۰
خود رها کن خدمت یزدان بگیر
۱۱
بنده ای در حضرت سلطان در آ
۱۲
پادشاهی ملک جاویدان بگیر
۱۳
همچو سید در خرابات مغان
۱۴
دست بگشا دامن مستان بگیر
