غزل شمارهٔ ۹۰۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شاهبازی درآمد از در باز
۲
خیز و در پای او تو سر در باز
۳
برو ای عقل چون درآمد عشق
۴
خانهٔ خویشتن به او پرداز
۵
دل به میخانه می کشد دیگر
۶
مرغ جان می کند روان پرواز
۷
جام جم خوش بود به ما همدم
۸
نی و نائی به همدگر دمساز
۹
ساز و سازنده هر دو می باید
۱۰
ورنه بی ساز کی نوازد ساز
۱۱
هست رازی میان دیده و دل
۱۲
می کند فاش غمزهٔ غماز
۱۳
سیدم دل ببرد از همه کس
۱۴
لیک دل را گذاشت در شیراز
