غزل شمارهٔ ۹۱۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رنج غربت تو از غریبان پرس
۲
دردمندی ز دردمندان پرس
۳
ذوق سرمستئی که ما داریم
۴
گر ندانی بیا ز رندان پرس
۵
کفر زلفش که می برد ایمان
۶
مو به مو از من پریشان پرس
۷
رند مست خوشی اگر یابی
۸
به دمی از منش فراوان پرس
۹
عاشقان حال عاشقان دانند
۱۰
حالت عاشقی از ایشان پرس
۱۱
دامن دل بگیر و دلبر جوی
۱۲
جان فدا کن خبر ز جانان پرس
۱۳
جام وحدت بنوش رندانه
۱۴
ذوق این می ز باده نوشان پرس
۱۵
در دل ما در آ و خوش بنشین
۱۶
گنج جوئی ز کنج ویران پرس
۱۷
نور خورشید را به ما بخشید
۱۸
حسن ماهان ز ماه رویان پرس
۱۹
عشق لیلی ز جان مجنون جو
۲۰
ذوق بلقیس از سلیمان پرس
۲۱
نعمت الله یار یاران است
۲۲
حال این یار ما ز یاران پرس
