زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
شاه نعمت‌الله ولی · غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش
۲
منور ساز مردم را و هم خلوتسرای خویش
۳
به هجرت مبتلا گشتم به وصلت آرزومندم
۴
چه باشد ار به دست آری رضای مبتلای خویش
۵
به غیر از ساقی رندان ندارم آشنا دیگر
۶
شدم از عقل بیگانه به عشق آشنای خویش
۷
بیا ای مطرب عشاق و ساز بینوا بنواز
۸
دم ما یک دمی خوش کن به آواز نوای خویش
۹
دوای درد دل درد است اگر داری غنیمت دان
۱۰
که دارد در همه عالم ازین خوشتر دوای خویش
۱۱
تو سلطانی به حسن امروز و سید بندهٔ جانی
۱۲
کرم فرما به لطف امروز بنواز این گدای خویش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.