غزل شمارهٔ ۹۶۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
وش مطربیست عشقش بنواخت باز سازش
۲
آسوده جان عشاق از ساز دلنوازش
۳
خواهی که بازیابی رمزی ز راز معشوق
۴
می باش عاشقانه با محرمان رازش
۵
جانی که نو نیاز است جانان به جان گدازد
۶
یا رب که آفرین باد بر جان نو نیازش
۷
ساقی به صاف درمان ما را علاج می کن
۸
باز آ به دُرد دردش خوش خوش دوا بسازش
۹
آن یار نازنینم زارم گذاشت بازم
۱۰
شکرانه جان ببازم گرآورند بازش
۱۱
جام جم است عالم پر می ز خم وحدت
۱۲
نوشم می حقیقت از ساغر مجازش
۱۳
ذوقیست عاشقان را با جان نعمت الله
۱۴
ذوق خوشی طلب کن از جان پاکبازش
