غزل شمارهٔ ۹۶۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق او در جان روان می دارمش
۲
جان چنین خوشتر چنان می دارمش
۳
مهر او روشن تر است از نور چشم
۴
گرچه از مردم نهان می دارمش
۵
گنج عشقی دارم اندر کنج دل
۶
لیک بی نام و نشان می دارمش
۷
یک عروس بکر دارم در ضمیر
۸
از برای عاشقان می دارمش
۹
دردسر می داد عقل بوالفضول
۱۰
از بر خود بر کران می دارمش
۱۱
سید از داد و ستد آزاد شد
۱۲
فارغ از سود و زیان می دارمش
