غزل شمارهٔ ۹۷۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نور چشم است و مردم دیده
۲
در نظر دائماً نشانندش
۳
روح محض است از سرش تا پا
۴
یک به یک بوسه واستانندش
۵
نقش غیری خیال اگر بندم
۶
آب چشمم ز دیده رانندش
۷
عاشقانی که سیدم بینند
۸
در تحیر که تا چه خوانندش
