غزل شمارهٔ ۹۹۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
گر مشکگ را شکی باشد به یک
۲
کی موحد در یکی افتد به شک
۳
ذوق بحر ما ز دریا دل طلب
۴
یا در آور بحر و می جو از سمک
۵
یک سبو بر آب و یک کوزه پر آب
۶
آن یکی بسیار دارد این کمک
۷
در نمکساز خوشی افتاده ایم
۸
هر که چون ما اوفتد گردد نمک
۹
همدم جام می ار باشی دمی
۱۰
حاصل عمر عزیز است آن دمک
۱۱
دُرد درد دل بود درمان ما
۱۲
زخم تیغ عشق بر دل مرهمک
۱۳
بزم عشاقست و سید در نظر
۱۴
مست و دل شادیم و فارغ از غمک
