Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۰۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن
۲
مرو مرو که چراغی و دیده روشن
۳
چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم
۴
دماغ ما ز خمار تو است آبستن
۵
مبند آن سر خم را چو کیسه مدخل
۶
که خانه گردد تاری به بستن روزن
۷
چو آدمی به غم آماج تیر را ماند
۸
ندارد او جز مستی و بیخودی جوشن
۹
دو دست عشق مثال دو دست داوود است
۱۰
که همچو موم همی‌گردد از کفش آهن
۱۱
حدیث عشق هم از عشقباز باید جست
۱۲
که او چو آینه هم ناطق است و هم الکن
۱۳
دلا دو دست برآور سبک به گردن عشق
۱۴
اگر چه دارد او خون خلق در گردن
۱۵
ز خونبها بنترسد که گنج‌ها دارد
۱۶
که مرده زنده شود زان و وارهد ز کفن
۱۷
گرفت خواب گریبان تو بپر سوی غیب
۱۸
بگه ز غیب بیایی کشان کشان دامن
۱۹
که تا تمام غزل را بگویمت فردا
۲۰
که گل پگاه بچینند مردم از گلشن

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

گل و بلبل

به‌کارگیری نماد ← گل و بلبل

Matched curated alias: گل; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira