Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۰۷۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
۲
توی که خرمن مایی و آفت خرمن
۳
هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی
۴
و آنگهان بنویسی تو جرم آن بر من
۵
تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره
۶
قراضه‌ای است دو عالم تویی دو صد معدن
۷
تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا
۸
سخن تو بخشی و گویی که گفت آن الکن
۹
بساختی ز هوس صد هزار مغناطیس
۱۰
که نیست لایق آن سنگ خاص هر آهن
۱۱
مرا چو مست کشانی به سنگ و آهن خویش
۱۲
مرا چه کار که من جان روشنم یا تن
۱۳
تو باده‌ای تو خماری تو دشمنی و تو دوست
۱۴
هزار جان مقدس فدای این دشمن
۱۵
تو شمس دین به حقی و مفخر تبریز
۱۶
بهار جان که بدادی سزای صد بهمن

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: باده; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira