غزل شمارهٔ ۱۰۳۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم
۲
جام می دارم و در دور روان می گردم
۳
درد دل دارم و درمان خوشی می جویم
۴
درد می نوشم و رندانه به جان می گردم
۵
در خرابات چو کام دل خود می یابم
۶
روز و شب گرد خرابات از آن می گردم
۷
ساقیم هر نفسی جام دگر می بخشد
۸
من سرمست از این است چنان می گردم
۹
هر کجا آینه ای در نظرم می آید
۱۰
روی او می نگرم زان نگران می گردم
۱۱
آفتاب رخ او ملک جهان را بگرفت
۱۲
من چو سایه ز پیش گرد جهان می گردم
۱۳
نعمت الله در میکده بگشاد دگر
۱۴
زین گشاد است که من بسته میان می گردم
