غزل شمارهٔ ۱۰۶۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پادشاهی می کنم تا بنده ام
۲
روز و شب در بندگی پاینده ام
۳
روشنم از آفتاب عشق او
۴
همچو ماهی بر همه تابنده ام
۵
در هوای گلشن وصل نگار
۶
بر لب غنچه خوشی در خنده ام
۷
تا مگر بادی به خاکی بگذرد
۸
خویشتن بر خاک ره افکنده ام
۹
جان فدای عشق جانان کرده ام
۱۰
تا قیامت زین کرم شرمنده ام
۱۱
تا همه رندان من مستان شوند
۱۲
در خرابات مغان و امانده ام
۱۳
ساقی رندان بزم وحدتم
۱۴
سید سرمست خود را بنده ام
