غزل شمارهٔ ۱۰۷۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رفتم به در خانه میخانه نشستم
۲
آن توبهٔ سنگین به یکی جرعه شکستم
۳
گر عاقل مخمور مرا خواند به مجنون
۴
منعش مکن ای عاشق سرمست که هستم
۵
در هر دو جهان غیر یکی را چو ندیدم
۶
شک نیست که هم غیر یکی را نپرستم
۷
سرمست شرابم نه که امروز چنینم
۸
از روز ازل تا به ابد عاشق و مستم
۹
در خواب گرفتم سر دستی که چه گویم
۱۰
خوش نقش خیالیست که افتاد به دستم
۱۱
گفتند که در کوی خرابات حضوریست
۱۲
برخاستم و رفتم و آنجا بنشستم
۱۳
سید کرمی کرد و مرا خواند به بنده
۱۴
من هم کمر خدمت او چست ببستم
