Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۱۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سنگ شکاف می‌کند در هوس لقای تو
۲
جان پر و بال می‌زند در طرب هوای تو
۳
آتش آب می‌شود عقل خراب می‌شود
۴
دشمن خواب می‌شود دیده من برای تو
۵
جامه صبر می‌درد عقل ز خویش می‌رود
۶
مردم و سنگ می‌خورد عشق چو اژدهای تو
۷
بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را
۸
جور مکن که بنده را نیست کسی به جای تو
۹
آب تو چون به جو رود کی سخنم نکو رود
۱۰
گاه دمم فرودرد از سبب حیای تو
۱۱
چیست غذای عشق تو این جگر کباب تو
۱۲
چیست دل خراب من کارگه وفای تو
۱۳
خابیه جوش می‌کند کیست که نوش می‌کند
۱۴
چنگ خروش می‌کند در صفت و ثنای تو
۱۵
عشق درآمد از درم دست نهاد بر سرم
۱۶
دید مرا که بی‌توام گفت مرا که وای تو
۱۷
دیدم صعب منزلی درهم و سخت مشکلی
۱۸
رفتم و مانده‌ام دلی کشته به دست و پای تو

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira