Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۱۶۶

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
۲
که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
۳
چو چرخم من چو ماهم من چو شمعم من ز تاب تو
۴
همه عقلم همه عشقم همه جانم به جان تو
۵
نشاط من ز کار تو خمار من ز خار تو
۶
به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو
۷
غلط گفتم غلط گفتن در این حالت عجب نبود
۸
که این دم جام را از می نمی‌دانم به جان تو
۹
من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم
۱۰
من دیوانه دیوان را سلیمانم به جان تو
۱۱
به غیر عشق هر صورت که آن سر برزند از دل
۱۲
ز صحن دل همین ساعت برون رانم به جان تو
۱۳
بیا ای او که رفتی تو که چیزی کو رود آید
۱۴
نه تو آنی به جان من نه من آنم به جان تو
۱۵
ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان
۱۶
که سر سرنوشتت را فروخوانم به جان تو
۱۷
ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی
۱۸
مثال ذره‌ای گردان پریشانم به جان تو

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira