غزل شمارهٔ ۵۵۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنی
۲
این ره که بی پایان خوش است، ارزد به قدم فرسودنی
۳
تحصیل درد دوستی، آن سو ترست از بیش و کم
۴
دست از طلب کوته مکن، تا ممکنت افزودنی
۵
کی نعمت دیدار او، می گنجد اندر حوصله
۶
موسی کجا داغم کند، از دست و لب آلودنی
۷
هر شوخ کامد در جهان، بگذاشت چندین رسم نو
۸
کو از تو در عالم به ما، بر دوستان بخشودنی
۹
اندیشه بی افسوس نی، عرفی چه تدبیر است این
۱۰
گه سر به زانو ماندنی، گه دست بر هم سودنی
