غزل شمارهٔ ۵۶۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی
۲
گر ز کسی نشنوی، خود گله ای کن، کسی
۳
بر سر رنجور من این همه غم سر مده
۴
کس نبرد دوزخی بر سر مشت خسی
۵
آن چه بود در جهان مایهٔ فخر خسان
۶
یا زر و سیمی بود، یا قصب و اطلسی
۷
من کیم از رهروان، راه روان کیستند
۸
واپسی از قافله، قافلهٔ واپسی
۹
گفتی از ابنای دهر، عرفی خوش لهجه کیست
۱۰
بی هنری جاهلی، بی اثری ناکسی
