اسدی توسی · گرشاسپ‌نامه

در نکوهیدن جهان گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جهان ای شگفتی به مردم نکوست
۲
چو بینی همه درد مردم از وست
۳
یکی پنج روزه بهشتست زشت
۴
چه نازی به این پنج روزه بهشت
۵
ستاننده چابک رباییست زود
۶
که نتوان ستد باز هرچ او ربود
۷
سراییست بر وی گشاده دو در
۸
یکی آمدن را شدن ، زآن به در
۹
نه آن کآید ایدر بماند دراز
۱۰
نه آنرا که رفت آمدن هست باز
۱۱
چو خوانیست بر ره که هرکس زپیش
۱۲
شود زود چون خورد از وبهر خویش
۱۳
بتی هست گویا میانش اهرمن
۱۴
فریبنده دل ها به شیرین سخن
۱۵
هرآنکش پرستد بود بت پرست
۱۶
چه با او چه با دیو دارد نشست
۱۷
چه چابوک دستست بازی سگال
۱۸
که در پرده داند نمودن خیال
۱۹
دو پرده بر این گنبد لاجورد
۲۰
ببندد همی گه سیه گاه زرد
۲۱
به بازی همین زین دو پرده برون
۲۲
خیال آرد از جانور گونه گون
۲۳
بتی شد تنش از رشک و جانش ز آز
۲۴
دو دست از امید و دو پای از نیاز
۲۵
دل از بی وفایی و طبع از نهیب
۲۶
رخان از شکست و زبان از فریب
۲۷
دو گونه همی دم زند سال و ماه
۲۸
یکی دم سپید و یکی دم سیاه
۲۹
بر این هر دو دم کاو برآرد همی
۳۰
یکایک دم ما شمارد همی
۳۱
اگر سالیان از هزاران فزون
۳۲
دراو خرمی ها کنی گونه گون
۳۳
به باغی دو در ماند ار بنگری
۳۴
کز این در درآیی ، وزان بگذری
۳۵
بر او جز نکوهش سزاوار نیست
۳۶
که آنک آفریدش سبکبار نیست
۳۷
کنون چون شنیدی بدو دل مبند
۳۸
و گر دل ببندی شوی درگزند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.