در ستایش شاه بودلف گوید
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
کنون ز ابر دریای معنی گهر
۲
ببارم ، گل دانش آرم به بر
۳
فزایم ز جان آفرین شاه را
۴
که زیباست مر خسروی گاه را
۵
شه ارمن و پشت ایرانیان
۶
مه تازیان ، تاج شیبانیان
۷
ملک بودلف شهریار زمین
۸
جهاندار ارّانی پاک دین
۹
بزرگی که با آسمان همبرست
۱۰
ز تخم براهیم پیغمبرست
۱۱
فروغست رایش دل و دیده را
۱۲
پناهست دادش ستمدیده را
۱۳
نبشتست بخت از پی کام خویش
۱۴
به دیوان فرهنگ او نام خویش
۱۵
به فرّش توان رفت بر مشتری
۱۶
به نامش توان بست دیو و پری
۱۷
تن و همتش را سرانجام برست
۱۸
که آنجا که ساقش زحل را سرست
۱۹
به صد لشکر اندر گه رزم و نام
۲۰
نپرسید باید ز کس کاو کدام
۲۱
چنو دست زی تیغ و ترکش کشید
۲۲
که یارد به نزدیک تیغش چخید
۲۳
اگر خشتی از دستش افتد به روم
۲۴
شوندش رهی هر کز آن مرز و بوم
۲۵
برد سهم او دل ز غران هژبر
۲۶
کند گرد او خشک باران در ابر
۲۷
به دریا بسوزد ز تف خیزران
۲۸
چنو زد نوند سبک خیز ران
۲۹
اگر بابت روم کین آورد
۳۰
به شمشیر بت را به دین آورد
۳۱
جهان را اگر بنده خواند ز پیش
۳۲
ز بهرش کند حلقه در گوش خویش
۳۳
ز گردون چنان کرد جاهش گذار
۳۴
کز او نیست برتر به جز کردگار
۳۵
فرستست خشتش به گاه پیام
۳۶
نبردش نویدست و کشتن خرام
۳۷
عقابیست تیرش که در مغز و ترگ
۳۸
بچه فتح باشد ورا خایه مرگ
۳۹
سپه را که چون او سپه کش بود
۴۰
چه پیش آب دریا ، چه آتش بود
۴۱
زمینی که شد جای ناورد اوی
۴۲
کند سرمه در دیده مه گرد اوی
۴۳
برون از پی دینش پیکار نیست
۴۴
برون از غراش ایچ کردار نیست
۴۵
چلیپاپرستان رومی گروه
۴۶
چنانند از او وز سپاهش ستوه
۴۷
بدارند روز و شب از بس هراس
۴۸
به هر کوه دیده ، به هر دیر پاس
۴۹
ستون سپهر روان رأی اوست
۵۰
سر تخت بخوان جوان جای اوست
۵۱
چنانست دادش که ایمن به ناز
۵۲
بخسبد همی کبک درپّر باز
۵۳
شود در یکی روزه ده بار بیش
۵۴
به پرسیدن گرگ بیمار میش
۵۵
چو خواهندگان دید شادی کند
۵۶
فزون زان که خواهند رادی کند
۵۷
دو دستش تو گویی گه کین و مهر
۵۸
یکی هست دریا و دیگر سپهر
۵۹
درین موجها گوهر و جود نم
۶۰
در آن ماه تیغ و ستاره درم
۶۱
کز آن گوهر و زر که را داد پیش
۶۲
به یک ره گر آری از و کم و بیش
۶۳
بدین کرد شاید نهان آفتاب
۶۴
بدان شاید انباشت دریا و آب
۶۵
که را راند خشمش فتد در گداز
۶۶
که را خواند جودش برست از نیاز
۶۷
چنو تاج و اورنگ را شاه نیست
۶۸
جز او چرخ فرهنگ را ماه نیست
۶۹
ز هر افسری برتر ست افسرش
۷۰
ز هر گوهری پاکتر گوهرش
۷۱
هماییست مر چرخ را فّر اوی
۷۲
که شاهی دهد سایهٔ پّر اوی
۷۳
به چوگان چو برداشت گوی زرنگ
۷۴
ز بیمش بگردد رخ مه زرنگ
۷۵
کمندش چو از شست گردد رها
۷۶
تو گویی که برداشت ابر اژدها
۷۷
ز هامون شب تیره بر چرخ تیر
۷۸
کند رشته در چشم سوزن به تیر
۷۹
چو مالد به زه گوشهای کمان
۸۰
بمالد به کین گوش گشت زمان
۸۱
به باد تک اسپش به خاور زمین
۸۲
کند غرق کشتی به دریای چین
۸۳
تف تیغش از هند شب کرد بوم
۸۴
کند باز قنذیل رهبان به روم
۸۵
نه کس را بود فرّه و جود او
۸۶
نه فرزند چون میر محمود او
۸۷
شهی مایهٔ شاهی و سروری
۸۸
بزرگی ز گوهر به هر گوهری
۸۹
گرد زیب از او نامداری همی
۹۰
دهد بوی از او شهریاری همی
۹۱
دل اختر از جان هوا جوی اوست
۹۲
زبان زمانه ثناگوی اوست
۹۳
سخنهاش درّست و دانش سرشت
۹۴
خبرهاش هریک چراغ بهشت
۹۵
چو خرسند بد خوب کاری کند
۹۶
چو خشم آیدش بردباری کند
۹۷
به نیزه مه آرد ز گردون فرود
۹۸
به ناوک به کیوان فرستد درود
۹۹
ز دریا کند در تف تیغ میغ
۱۰۰
ز باران خونین کند میغ تیغ
۱۰۱
روا باشد این شاه را ماه تخت
۱۰۲
که فرزند دارد چنان نیکبخت
۱۰۳
برادرش چون ماه آن پاکزاد
۱۰۴
براهیم بن صفر با فر و داد
۱۰۵
پناه جهان خسرو ارجمند
۱۰۶
دل گیتی امید تخت بلند
۱۰۷
بزرگی که اختر گه مهر و خشم
۱۰۸
به فرمان او دارد از چرخ چشم
۱۰۹
بهی در خور تخت او روز بار
۱۱۰
زهی از در بخت او روزگار
۱۱۱
ز شمشیر او لعل جای کمین
۱۱۲
بریزد ز کف زر به روی زمین
۱۱۳
سزد گر کشد بر مه این شاه سر
۱۱۴
که زینسان برادر وز آنسان پسر
۱۱۵
نه زین شاه به در خورگاه بود
۱۱۶
نه کس را به گیتی چنان شاه بود
۱۱۷
نبینی ز خواهنده و میهمان
۱۱۸
تهی بارگاه ورا یک زمان
۱۱۹
همی هرکه جایی فتد در نیاز
۱۲۰
بدین درگه آیند تازان فراز
۱۲۱
رسد هر که آید هم اندر شتاب
۱۲۲
به خوان و می و خلعت و جاه و آب
۱۲۳
نه کس زین شهنشاه دل خسته شد
۱۲۴
به بر هیچ مهمان درش بسته شد
۱۲۵
هر آن کز غم جان و بیم گناه
۱۲۶
به زنهار این خانه گیرد پناه
۱۲۷
ز بدخواه ایمن شود وز ستم
۱۲۸
چو از چنگ یوز آهو اندر حرم
۱۲۹
اگر داد باید شهی هرچه هست
۱۳۰
دهد این شه و ندهد او را ز دست
۱۳۱
چنین باد تا جاودان نام او
۱۳۲
مگر داد چرخ از ره کام او
۱۳۳
همی تا بماند زمان و زمین
۱۳۴
به فرمانش بادا هم آن و هم این
۱۳۵
تن زندگانیش چون کدخدای
۱۳۶
سلب روز و شب وین جهانش سرای
۱۳۷
ز بالای تابنده ماه افسرش
۱۳۸
ز پهنای گیتی فزون کشورش
۱۳۹
جهان خرم از فر و اورند اوی
۱۴۰
هم از میر محمود فرزند اوی