اسدی توسی · گرشاسپ‌نامه

حدیث بهو که با مهراج عاصی شد و خبر یافتن ضحاک

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از آن پس چو ضحاک شد باز جای
۲
نشست و، نزد جز به آرام رای
۳
شهی بود در هند مهراج نام
۴
بزرگی به هرجای گسترده کام
۵
بهو نام خویشی بدش در سیاه
۶
ز دستش به شهر سرندیب شاه
۷
به مهراج هرگاه گفتی که بخت
۸
ترا داد تاج بزرگی و تخت
۹
توی شاخ قنوخ و رای برین
۱۰
ز هندوستان تا به دریای چین
۱۱
خدیو در تبت و رای هند
۱۲
توی و آنِ قنوج و دریای سند
۱۳
چرا گم کنی گوهر پاک را
۱۴
دهی هدیه و باژ ضحاک را
۱۵
نه خُرسندی و بردباری ز مرد
۱۶
همه نیک باشد به درمان درد
۱۷
بسی بردباریست کز بددلیست
۱۸
بسی نیز خُرسندی از کاهلیست
۱۹
نترسم ز ضحاک من روز جنگ
۲۰
مرا هست ازو گر ترا نیست ننگ
۲۱
میانشان بدین جنگ و پرخاش خاست
۲۲
سپه نیمه ای بر بهو گشت راست
۲۳
به مهراج برشد جهان تنگ و تار
۲۴
شکستند لشکرش را چند بار
۲۵
ازین آگهی نزد ضحاک شد
۲۶
ز بس مهر مهراج غمناک شد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.