دیدن گرشاسب برهمن را
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر آن کُه برهمن یکی پیرمرد
۲
برآورده وز گردش روز گرد
۳
گلش گشته گل سرو زرین کناغ
۴
چو پرّ حواصل شده پرّ زاغ
۵
شده تیر بالا کمان وار کوژ
۶
کمان دو ابرو شده سیم توژ
۷
برهنه سر و پای پوشیده تن
۸
ز برگ درخت و گیا پیرهن
۹
ازو پهلوان جست راه سخن
۱۰
که ای راست دل کوژ پشت کهن
۱۱
برینگونه آن کوه خرّم ز چیست
۱۲
براو نشانِ کفِ پای کیست
۱۳
پرستنده پیر آفرین بر گرفت
۱۴
چنین گفت کایدر بسست از شگفت
۱۵
هم از گونه گون گوهر آبدار
۱۶
هم از عود و کافور و هم میوه دار
۱۷
از آن آن که ایدون خوش و خرّمست
۱۸
که با فرّ فرخ پی آدمست
۱۹
نشان پی است آنکه در پیش تست
۲۰
که هفتاد گامست هر پی درست
۲۱
از ایدر به دریا دو میل است راست
۲۲
شدی او به سه گام هر گه که خواست
۲۳
ز دریا درون هر شب ابری بلند
۲۴
برآید، غریونده چون دردمند
۲۵
به آب مژه هر پی اش بیش و کم
۲۶
بشوید نبارد دگر جای نم
۲۷
ز مینو چو آدم برین کُه فتاد
۲۸
همی بود با درد و با سرد باد
۲۹
ز دل دود غم رفته بر آفتاب
۳۰
دو دیده چو دریا، دو رخ جوی آب
۳۱
به صد سال گریان بُد از روزگار
۳۲
همی خواست آمرزش از کردگار
۳۳
چنین تا به مژده بیامد سروش
۳۴
که کام دلت یافتی کم خروش
۳۵
ز دیده بدان خرّمی نیز نم
۳۶
ببارید چندانکه هنگام غم
۳۷
از آن آب غم کز مژه رخ بشست
۳۸
همه کُه خس و خار و هم زهر رست
۳۹
وزان آب شادی کش از رخ دوید
۴۰
همه سبزه و داروی و گل دمید
۴۱
غمی ماند جفتش تهی زو کنار
۴۲
بر جدّه نزدیک دریا کنار
۴۳
همی ماهی آورد از قعر آب
۴۴
بپختی میان هوا ز آفتاب
۴۵
خور و خوانش ماهی بریان بدی
۴۶
بر آدم شب و روز گریان بدی
۴۷
وز اندوه آدم از ایدر به درد
۴۸
شب و روز گرینده و روی زرد
۴۹
چو گاه ستایش ستادی به پای
۵۰
سرش بآسمان بر رسیدی به جای
۵۱
هم از وی فرشته شنیدی خروش
۵۲
همو یافتی راز ایشان به گوش
۵۳
فرستاد پس کردگار از بهشت
۵۴
به دست سروش خجسته سرشت
۵۵
ز یاقوتِ یکپاره لعل فام
۵۶
درفشان یکی خانه آباد نام
۵۷
مر آن را میان جهان جای کرد
۵۸
پرستشگهی زو دلارای کرد
۵۹
بفرمود تا آدم آن جا شتافت
۶۰
چو شد نزد او جفت را بازیافت
۶۱
بدان گه که بگرفت طوفان جهان
۶۲
شد آن خانه سوی گر زمان نهان
۶۳
همان جایگه ساخت خواهد خدای
۶۴
یکی خانه کز وی بود دین به پای
۶۵
بفرّ پسین تر ز پیغمبران
۶۶
بسی خوبی افزود خواهد بر آن
۶۷
چو رخ زو بتابی شود دین تباه
۶۸
چو سنگش ببوسی بریزد گناه
۶۹
چو شد سال آدم تمامی هزار
۷۰
شد از گیتی کرده زی کردگار
۷۱
وارشیث پوشید در خاک تن
۷۲
سروش آوریدش ز مینو کفن
۷۳
نشانگاه گورش کنون ایدرست
۷۴
یکی بهره از وی به دریا درست
۷۵
چو نوح آمد و یافت ایدر درنگ
۷۶
کشید استخوانش به دژهوخت گنگ
۷۷
از آن این کُه از گوهر و گل نکوست
۷۸
که بر وی نشانِ کفِ پایِ اوست
۷۹
نه کوهست ازین بُرزتر در جهان
۸۰
نه یاقوت دارد جز اینجای کان
۸۱
هم از هر کجا دُر خیزد دگر
۸۲
بدین مرز باشد بها گیرتر
۸۳
دگر ره سپهبد یل چیردست
۸۴
بپرسید کای پیر یزدان پرست
۸۵
شگفتی بد آنروی سوی شمال
۸۶
چه گوید جهاندیده دانش سگال
۸۷
برهمن چنین گفت کای پاکرای
۸۸
بد آنروی کم یابی آباد جای
۸۹
دو صد میل ره بیشه باشد فزون
۹۰
درختان بارآور گونه گون
۹۱
در آن بیشها مردم بیشمار
۹۲
گیا خوردشان یا بَرِ میوه دار
۹۳
چو مردم گشاده کف دست و روی
۹۴
چو میشان نهفته همه تن به موی
۹۵
یکی بهره را موی سر تا میان
۹۶
چو قرطاس تن چهره چون زنگیان
۹۷
ز بیگانه مردم بودشلن گریز
۹۸
بتازند وز تک به از باد تیز
۹۹
اگر چند دارندشان جفت ناز
۱۰۰
چو نبوند بسته ، گریزند باز
۱۰۱
همانجا ز کافور و عود و بقم
۱۰۲
بسی بیشه پیوسته بینی بهم
۱۰۳
جزیری همانجاست نزد کله
۱۰۴
که کشتی بدو دیر یابد خله
۱۰۵
همه پر درختان با بار و برگ
۱۰۶
کُه و دشت او بیشه پیل و کرگ
۱۰۷
درو بیکران مردم زورمند
۱۰۸
ستمکاره و خونی و پرگزند
۱۰۹
کرا یافتند از دگر مردمان
۱۱۰
کشند از سرش کاسه هم در زمان
۱۱۱
چو ساز عروسیّ دختر کنند
۱۱۲
به کابین همه کاسه سر کنند
۱۱۳
خورش هم بدان کاسه آرند پیش
۱۱۴
توانگر تر آن کس کش آن کاسه بیش
۱۱۵
میان درختان به روز شکار
۱۱۶
بگیرند بر پیل راه آشکار
۱۱۷
نخستین ز پای اندر آرند زود
۱۱۸
وز آنجا گریزند پس همچو دود
۱۱۹
از ایرا که پیلان دیگر به کین
۱۲۰
بر آن بوی کشته دوند از کمین
۱۲۱
به خشم آن زمین زیر و از بر کنند
۱۲۲
درخت فراوان ز بن بر کنند
۱۲۳
چو پیلان از آنجای گردند باز
۱۲۴
شوند آن گُره در شب دیر باز
۱۲۵
مر آن پیل را پاره پاره ز نیش
۱۲۶
کنند و ، برد هر کسی بهر خویش
۱۲۷
ندارند خود کِشته و چار پای
۱۲۸
نورزند جز میوه ها جای جای
۱۲۹
ز پیلست هر گونه شان خوردنی
۱۳۰
هم از چرم او هر چه گستردنی
۱۳۱
کرا مُرد ، سنگی گران در شتاب
۱۳۲
ببندند و زود افکنندش در آب
۱۳۳
فکنده همه بیشه شان میل میل
۱۳۴
سرو های کرگست و دندان پیل
۱۳۵
به هندوستان داروی گونه گون
۱۳۶
از آن بیشه جایی نخیزد فزون