آمدن گرشاسب به جزیره هرنج
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جزیری پر از بیشها بود و غیش
۲
به بالا و پهنا دو صد میل بیش
۳
فروان درو شهر و بی مر سپاه
۴
یکی شاه با فرّ و با دستگاه
۵
چو آن شه ز مهراج وز پهلوان
۶
خبر یافت، شد شاد و روشن روان
۷
ز نزل وعلف هر چه بایست ساز
۸
بفرمود و، شد با سپه پیشباز
۹
یکی هفته شان داشت مهمان خویش
۱۰
کمر بسته روز وشب استاده پیش
۱۱
به هر بزم چندان گهر برفرشاند
۱۲
که مهراج و گرشاسب خیره بماند
۱۳
ببخشیدشان هدیه چندان ز گنج
۱۴
کز آن ماند دریا وکشتی به رنج
۱۵
ز کافور وز عنبر وعود تر
۱۶
ز دینار و یاقوت و دُرّ و گهر
۱۷
ز بیجاده تاج و، ز پیروزه تخت
۱۸
ز زربفت فرش و ، مرجان درخت
۱۹
ز ترگ و ز شمشیر وز درع نیز
۲۰
همیدون طرایف ز هر گونه چیز
۲۱
دگر داد چندان به ایرانیان
۲۲
که گفتن به صد سال نتوانی آن
۲۳
وز آنجای خرّم دل و راهجوی
۲۴
به سوی جزیری نهادند روی