فیالحفظ والمراقبة
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرکه را عون حق حصار شود
۲
عنکبوتیش پردهدار شود
۳
سوسماری ثنای او گوید
۴
اژدهائی رضای او جوید
۵
نعل او فرق عرش را ساید
۶
لعل او زیب فرش را شاید
۷
زهر در کام او شکر گردد
۸
سنگ در دست او گهر گردد
۹
هرکه او سر برین ستانه نهد
۱۰
پای بر تارک زمانه نهد
۱۱
عقل درمانده را بدین درخواند
۱۲
زانکه درماند هرکه زین درماند
۱۳
ترسم از جاهلی و نادانی
۱۴
ناگهان بر صراط درمانی
۱۵
جاهلی مر ترا به نار دهد
۱۶
تا ترا کوک و کوکنار دهد
۱۷
لقمه دیدی که مرد میخاید
۱۸
گندمی زان میان برون آید
۱۹
بوده پیش جراد و مرغ و ستور
۲۰
دیده تاب خراس و تف تنور
۲۱
داشته زیر آسیای تو پای
۲۲
که نگه داشتش خدای خدای
۲۳
از پیِ حفظ مال و نفس و نفس
۲۴
او ترا بس تو کردهای زو بس
۲۵
من بگویم ترا به عقل و به هوش
۲۶
گر ببندی تو پند من در گوش
۲۷
سگ و زنجیر چون به دست آری
۲۸
آهوی دشت را شکست آری
۲۹
پس بدین اعتقاد و این اخلاص
۳۰
از برای معاش و کسب خلاص
۳۱
اعتماد تو بر سگ و زنجیر
۳۲
بیش بینم که بر سمیع و بصیر
۳۳
نور ایمانت را در این بنیاد
۳۴
آهنی و سگی به غارت داد