حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ثوری از بایزید بسطامی
۲
از پی طاعت و نکونامی
۳
کرد نیکو سؤالی و بگریست
۴
گفت پیرا بگو که ظالم کیست
۵
پیرِ وی مر ورا جواب بداد
۶
شربت وی هم از کتاب بداد
۷
گفت ظالم کسیست بدروزی
۸
که یکی لحظه در شبانروزی
۹
کند از غافلی فراموشش
۱۰
نبوَد بنده حلقه در گوشش
۱۱
گر فراموش کردیش نفسی
۱۲
ظالمی هرزه نیست چون تو کسی
۱۳
ور بوی حاضر و بری نامش
۱۴
نیست کردی ز جرم احکامش
۱۵
آنچنان یاد کن که از دل و جان
۱۶
بشوی غایب از زمین و زمان