التمثیل فیالذی هو یُطعمنی و یَسقین
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
باز را چون ز بیشه صید کنند
۲
گردن و هردو پاش قید کنند
۳
هر دو چشمش سبک فرو دوزند
۴
صید کردن ورا بیاموزند
۵
خو ز اغیار و عاده باز کند
۶
چشم از آن دیگران فراز کند
۷
اندکی طعمه را شود راضی
۸
یاد نارد ز طعمهٔ ماضی
۹
باز دارش ز خود پیاده کند
۱۰
گوشهٔ چشم او گشاده کند
۱۱
تا همه بازدار را بیند
۱۲
خلق بر بازدار نگزیند
۱۳
زو ستاند همه طعام و شراب
۱۴
نرود ساعتی بیاو در خواب
۱۵
بعد آن برگشایدش یک چشم
۱۶
در رضا بنگرد درو نه به خشم
۱۷
از سرِِ رسم و عاده برخیزد
۱۸
با دگر کس به طبع نامیزد
۱۹
بزم و دستِ ملوک را شاید
۲۰
صیدگه را بدو بیاراید
۲۱
چون ریاضت نیافت وحشی ماند
۲۲
هرکه دیدش ز پیش خویش براند
۲۳
بیریاضت نیافت کس مقصود
۲۴
تا نسوزی ترا چه بید و چه عود
۲۵
فرخ آنکو همه طعام و شراب
۲۶
از مسبّب ستد نه از اسباب
۲۷
رو ریاضتکش ارت باید باز
۲۸
ورنه راه جحیم را میساز
۲۹
دیگران غافلند تو هُشدار
۳۰
واندرین ره زبانت خامشدار