اندر مذمّت علما
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
علم داری عمل نه دانکه خری
۲
بارِِ گوهر بری و کاه خوری
۳
استر ار هست بدْ رگ و ظالم
۴
خربهای خواجه از چنین عالم
۵
دانشت هست کار بستن کو
۶
خنجرت هست صف شکستن کو
۷
بوی از آن کوی خود نیابی از آن
۸
کاین فلان مذهبست و آن بهمان
۹
تو روان کرده از بَطَر قرقر
۱۰
کان فلان ملحد آن فلان کافر
۱۱
در نگر خواجه در گریبانت
۱۲
تا به جا مانده است ایمانت
۱۳
غم خود خور ز دیگران مندیش
۱۴
توبرهٔ خویشتن بنه در پیش
۱۵
این همه مظلمت چه باید بُرد
۱۶
گر یقینی که میبباید مرد