التمثیل فی وضع الشی بغیر موضعه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آن شنیدی که ابلهی برخاست
۲
سرگذشت از مخنثی درخواست
۳
که بگو سرگذشتی ای بهمان
۴
گفت رَو رَو مَزَح مکن هله هان
۵
کسی از حیز سرگذشت نجست
۶
حیز را کون گذشت باید گفت
۷
گوش سوی همه سخنها دار
۸
هرچه زان به درون جان بنگار
۹
هرچه مایه صفا بدان ده روی
۱۰
هرچه مایه کدر گذر کن زوی
۱۱
حجّت ایزدست در گردن
۱۲
خواندن علم و کار ناکردن
۱۳
کردهای همچو گوز بُن گردن
۱۴
از چه از عشوه و قفا خوردن
۱۵
مخر آن عشوه کاندرین بنیاد
۱۶
عشوه تن پر کند ولیک از باد
۱۷
مشک پر بادی از سر و دل و تن
۱۸
ریسمانی شوی به یک سوزن
۱۹
در جهان خراب بیفریاد
۲۰
کس گرفتار بادِ عشوه مباد
۲۱
قُبله اول ز قِبله باز شناس
۲۲
تا بدانی تو فربهی ز اماس
۲۳
چند ازین در نفاق و محتالی
۲۴
چشمها درد و لاف کحّالی
۲۵
هرکه مغرور بانگ غولانست
۲۶
اجلش زیر امغیلانست
۲۷
علمت از جان و مالت از تن تست
۲۸
آن دو معشوقه این دو دشمن تست
۲۹
پاک شو تا ز اهل دین گردی
۳۰
آن چنان باش تا چنین گردی
۳۱
رهروان را ز نطق نبود ساز
۳۲
پیل فربه بود ضعیف آواز
۳۳
علمدان کدخدای دو جهانست
۳۴
وآنکه نادان حقیر و حیرانست
۳۵
حکما بار جمله بربستند
۳۶
همه رفتند و زین هوس رستند
۳۷
تو گل و دین درین جهان بستی
۳۸
ای نه هشیار چون چنین مستی
۳۹
علم دان خاصهٔ خدا آمد
۴۰
علم خوان شوخ و نر گدا آمد
۴۱
بهر دین با سفیه رای مزن
۴۲
رگ قیفال بهر پای مزن
۴۳
بد ز نیکان سلامتی نشود
۴۴
که ز بیجاده قیمتی نشود
۴۵
در دونی برای زر نزنند
۴۶
باسلیق از برای سر نزنند
۴۷
آنکه را علّتی بود در پشت
۴۸
چون بنالد ز پنجه و انگشت
۴۹
چون تو بر سر نهی ورا مرهم
۵۰
نفزاید ز مرهمش مرهم
۵۱
آن حکیمان که روی بنمایند
۵۲
بر گل و بر دلت نبخشایند