Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۳۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
۲
که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه
۳
بجز از دست فلانی مستان باده که آن می
۴
برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه
۵
بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی
۶
به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه
۷
نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی
۸
منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه
۹
نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد
۱۰
نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه
۱۱
به دهان تو چنین تیغ نهاده‌ست نهنده
۱۲
مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه
۱۳
که خیالات سفیهان همه دربان الهند
۱۴
نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه
۱۵
نگذارند غران را که درآیند به لشکر
۱۶
که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه
۱۷
چو ندیده‌ست نشانه نبود اسپر و تیرش
۱۸
چو نخورده‌ست دوگانه نبود مرد یگانه

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira