مفسده ی گل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
صبح چو انوار سرافکنده زد
۲
گل به دم باد وزان خنده زد
۳
چهره برافروخت چو اختر به دشت
۴
وز در دل ها به فسون می گذشت
۵
ز آنچه به هر جای به غمزه ربود
۶
بار نخستین دل پروانه بود
۷
راه سپارنده ی بالا و پست
۸
بست پر و بال و به گل بر نشست
۹
گاه مکیدیش لب سرخ رنگ
۱۰
گاه کشیدیش به بر تنگ تنگ
۱۱
نیز گهی بی خود و بی سر شدی
۱۲
بال گشادی به هوا بر شدی
۱۳
در دل این حادثه ناگه به دشت
۱۴
سرزده زنبوری از آنجا گذشت
۱۵
تیزپری ، تندروی ،زرد چهر
۱۶
باخته با گلشن تابنده مهر
۱۷
آمد و از ره بر گل جا کشید
۱۸
کار دو خواهنده به دعوا کشید
۱۹
زین به جدل خست پر و بال ها
۲۰
زان همه بسترد خط و خال ها
۲۱
تا که رسید از سر ره بلبلی
۲۲
سوختهای ، خسته ی روی گلی
۲۳
بر سر شاخی به ترنم نشست
۲۴
قصه ی دل را به سر نغمه بست
۲۵
لیک رهی از همه ناخوانده بیش
۲۶
دید هیاهوی رقیبان خویش
۲۷
یک دو نفس تیره و خاموش ماند
۲۸
خیره نگه کرد و همه گوش ماند
۲۹
خنده ی بیهوده ی گل چون بدید
۳۰
از دل سوزنده صفیری کشید
۳۱
جست ز شاخ و به هم آویختند
۳۲
چند تنه بر سر گل ریختند
۳۳
مدعیان کینه ور و گل پرست
۳۴
چرخ بدادند بی پا و دست
۳۵
تا ز سه دشمن یکی از جا گریخت
۳۶
و آن دگری را پر پر نقش ریخت
۳۷
و آن گل عاشق کش همواره مست
۳۸
بست لب از خنده و در هم شکست
۳۹
طالب مطلوب چو بسیار شد
۴۰
چند تنی کشته و بیمار شد
۴۱
طالب مطلوب چو بسیار شد
۴۲
چند تنی کشته و بیمار شد
۴۳
پس چو به تحقیق یکی بنگری
۴۴
نیست جز این عاقبت دلبری
۴۵
در خم این پرده ز بالا و پست
۴۶
مفسده گر هست ز روی گل است
۴۷
گل که سر رونق هر معرکه است
۴۸
مایه ی خونین دلی و مهلکه است
۴۹
کار گل این است و به ظاهر خوش است
۵۰
لیک به باطن دم آدم کش است
۵۱
گر به جهان صورت زیبا نبود
۵۲
تلخی ایام ، مهیا نبود