نیما یوشیج · مجموعه اشعار

می خندد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
سحر هنگام، کاین مرغ طلایی
۲
نهان کرده ست پرهای زر افشان.
۳
طلا در گنج خود می کوبد، اما
۴
نه پیدا در سراسر چشم مردم.
۵
من آن زیبا نگارین را نشسته در پس دیوار های نیلی شب
۶
در این راه درخشان می شناسم.
۷
می آید در کنار ساحل خاموش به حرف رهگذران می دهد گوش.
۹
نشسته در میان زورق زرین
۱۰
برای آن که از من دل رباید.
۱۱
مرا در جای می پاید.
۱۲
می آید چون پرنده
۱۳
سبک نزدیک می آید.
۱۴
می آید گیسوان آویخته گون
۱۵
ز گرد عارض مه ریخته خون.
۱۷
می آید خنده اش بر لب شکفته
۱۸
بهاری می نمایاند به پایان زمستان.
۱۹
می آید بر سر چله کمان بسته.
۲۰
ولی چون دید من را می رود، در، تند می بندد
۲۱
....
۲۲
نشسته سایه ای در ساحل تنها،
۲۳
نگار من به او از دور می خندد.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.