نیما یوشیج · مجموعه اشعار

کار شب پا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ماه می‌تابد، رود است آرام،
۲
بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ»
۳
دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش»
۴
کار شب پا نه هنوز است تمام.
۵
* * *
۶
می‌دمد گاه به شاخ
۷
گاه می‌کوبد بر طبل به چوب،
۸
وندر آن تیرگی وحشتزا،
۹
نه صدایی است به جز این، کز اوست
۱۰
هول غالب، همه چیزی مغلوب.
۱۱
می‌رود دوکی، این هیکل اوست.
۱۲
می‌رمد سایه‌ای، این است گُراز.
۱۳
خواب‌آلوده، به چشمان خسته،
۱۴
هر دمی با خود می‌گوید باز:
۱۵
«چه شب موذی و گرمیّ و دراز
۱۶
تازه مرده ست زنم،
۱۷
گرْسِنه مانده دو تایی بچه‌هام،
۱۸
نیست در «کپّه»ی ما مشت برنج،
۱۹
بکنم با چه زبانشان آرام؟»
۲۰
باز می‌کوبد او بر سر طبل،
۲۱
در هوایی به مِه اندود شده،
۲۲
گرد مهتاب بر آن بنشسته،
۲۳
وز همه رهگذر جنگل و روی آیش
۲۴
می‌پرد پشّه و پشّه ست که دسته بسته.
۲۵
مثل این است که با کوفتن طبل و دمیدن در شاخ
۲۶
می‌دهد وحشت و سنگینی شب را تسکین.
۲۷
هر چه، در دیدة او ناهنجار،
۲۸
هر چهاش در بر، سخت و سنگین.
۳۰
لیک فکریش به سر می‌گذرد،
۳۱
همچو مرغی که بگیرد پرواز،
۳۲
هوس دانه‌اش از جا برده،
۳۳
می‌دهد سوی بچه‌هاش آواز.
۳۴
مثل این است به او می‌گویند:
۳۵
«بچّه‌های تو دو تایی ناخوش،
۳۶
دست در دست تب و گرسِنگی داده به جا می‌سوزند.
۳۷
آن دو بی مادر و تنها شده‌اند،
۳۸
مرد!
۳۹
برو آنجا به سراغ آنها
۴۰
در کجا خوابیده،
۴۱
به کجا یا شده‌اند...»
۴۳
چّة «بینجگر» از زخم پشه
۴۴
بر نی آرامیده،
۴۵
پس از آنی که ز بس مادر را
۴۶
یاد آورده به دل، خوابیده. پاک و پاک سوزد آنجا «کـَلِه سی»
۴۷
بوی از پیه می‌آید به دماغ.
۴۸
در دل در هم و بر هم شده، مَه
۴۹
کورسویی ست ز یک مرده چراغ.
۵۰
هست جولان پشه،
۵۱
هست پرواز ضعیف شبتاب.
۵۲
چه شب موذیی و طولانی!
۵۳
نیست از هیچ‌کسی آوایی.
۵۴
مرده و افسرده همه چیز که هست،
۵۵
نیست دیگر خبر از دنیایی.
۵۶
ده از او دور و کسی گر آنجاست،
۵۷
همچو او زندگیش می‌گذرد:
۵۸
خود او در آیش
۵۹
و زن او به «نِپار»ی تنهاست.
۶۰
«آی دالنگ! دالنگ!» صدا می‌زند او
۶۱
سگ خود را به بر خود. دالنگ!
۶۲
می‌زند دور صدایش خوکی
۶۳
می‌جهد، گویی از سنگ به سنگ،
۶۴
یا به تابندگیِ چشمش همچون دو گل آتش سرخ،
۶۵
یک درنده ست که می‌پاید و کرده ست درنگ.
۶۶
نه کسیّ و نه سگی همدم او
۶۷
بینجگر بی ثمر آنجا تنها
۶۸
چون دگر همکاران.
۶۹
تن او لخت و «شماله» در دست.
۷۰
می‌رود، بازمی‌آید، چه بس افتاده به بیم،
۷۱
دودناکی به شب وحشتزا
۷۲
می‌کند هیکل او را ترسیم.
۷۳
طبل می‌کوبد و در شاخ دمان
۷۴
به سوی راه دگر می‌گذرد.
۷۵
مرده در گور گرفته ست تکان، پنداری،
۷۶
جَسته یا زنده‌ای از زندگی خود که شما ساخته‌اید.
۷۷
نفرت و بیزاری،
۷۸
می‌گریزد این دم
۷۹
که به گوری بتپد
۸۰
یا در امّیدی
۸۱
می‌رود تا که دگر باز بجوید هستی.
۸۲
«چه شب موذی و گرمیّ و سمج،
۸۳
بچّگانم ز ره خواب نگشتند بدر.
۸۴
چه قدَر شب‌ها می‌گفتمشان:
۸۵
خواب، شیطانزدگان! لیک امشب
۸۶
خواب هستند. یقین میدانند
۸۷
خسته مانده ست پدر،
۸۸
بس که او رفته و بس آمده، در پاهایش
۸۹
قوّتی نیست دگر.»
۹۰
دالنگ، دالنگ، گرْسِنه سگ او هم در خواب.
۹۱
هر چه خوابیده، همه چیز آرام،
۹۲
می‌چمد از «پَلَمـ»ی خوک به «لَم»
۹۳
برنمی‌خیزد یک تن به جز او
۹۴
که به کار است و نه کار است تمام.
۹۵
پشّه‌اش می‌مکد از خون تن لخت و سیاه
۹۶
تا دم صبح صدا می‌زند او.
۹۷
دم که فکرش شده سوی دیگر
۹۸
گردن خود، تن خود خارد و در وحشت دل افکند او.
۹۹
می‌کند بار دگر دورش از موضع کار،
۱۰۰
فکرتِ زادة مهر پدری،
۱۰۱
او که تا صبح به چشم بیدار،
۱۰۲
بینج باید پاید تا حاصل آن
۱۰۳
بخورد در دل راحت دگری.
۱۰۴
باز می‌گوید:
۱۰۵
«مرده زن من،
۱۰۶
بچه‌ها گرْسِنه هستند مرا
۱۰۷
بروم بینمشان روی دمی.
۱۰۸
خوک‌ها گوی بیایند و کنند
۱۰۹
همه این آیش ویران به چرا.»
۱۱۰
چه شب موذی و سنگین! آری
۱۱۱
همچنان است که او می‌گوید.
۱۱۲
سایه در حاشیة جنگل باریک و مهیب
۱۱۳
مانده آتش خاموش،
۱۱۴
بچّه‌ها بی‌حرکت با تن یخ،
۱۱۵
هر دو تا دست به هم خوابیده،
۱۱۶
برده‌شان خواب ابد لیک از هوش.
۱۱۷
هر دو با عالم دیگر دارند
۱۱۸
بستگی در این دم،
۱۱۹
وارهیده ز بد و خوبْ سراسر کم و بیش.
۱۲۰
نگهِ رفتة چشم آنها
۱۲۱
با درون شب گرم
۱۲۲
زمزمه می‌کند از قصّة یک ساعت پیش.
۱۲۳
تن آنها به پدر می‌گوید:
۱۲۴
بچّه‌هایت مرده‌ند.
۱۲۵
پدر! امّا برگرد،
۱۲۶
خوک‌ها آمده‌اند،
۱۲۷
بینج را خورده‌ند...»
۱۲۸
چه کند گر برود یا نرود؟
۱۲۹
دم که با ماتم خود می‌گردد،
۱۳۰
می‌رود شب پا، آن گونه که گویی به خیال
۱۳۱
می‌رود او، نه به پا.
۱۳۲
کرده در راه گلو بغض گره،
۱۳۳
هر چه می‌گردد با او از جا.
۱۳۴
هر چه... هر چیز که هست از بر او.
۱۳۵
همچنان گوری دنیاش می‌آید در چشم
۱۳۶
و آسمان سنگ لحد بر سر او.
۱۳۷
هیچ طوری نشده، باز شب است،
۱۳۸
همچنان کاوّل شب، رود آرام،
۱۳۹
می‌رسد ناله‌ای از جنگل دور،
۱۴۰
جا که می‌سوزد دلمرده چراغ،
۱۴۱
کار هر چیز تمام است، بریده ست دوام،
۱۴۲
لیک در آیش
۱۴۳
کار شب پا نه هنوز است تمام.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.