23
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
۱
۲
بدنِ لختِ خیابان
۳
به بغلِ شهر افتاده بود
۴
و قطرههای بلوغ
۵
از لمبرهای راه
۶
بالا میکشید
۹
و تابستانِ گرمِ نفسها
۱۰
که از رویای جَگنهای بارانخورده سرمست بود
۱۱
در تپشِ قلبِ عشق
۱۲
میچکید
۱۵
□
۱۸
خیابانِ برهنه
۱۹
با سنگفرشِ دندانهای صدفش
۲۰
دهان گشود
۲۱
تا دردهای لذتِ یک عشق
۲۲
زهرِ کامش را بمکد.
۲۵
و شهر بر او پیچید
۲۶
و او را تنگتر فشرد
۲۷
در بازوهای پُرتحریکِ آغوشش.
۲۸
و تاریخِ سربهمهرِ یک عشق
۲۹
که تنِ داغِ دختریاش را
۳۰
به اجتماعِ یک بلوغ
۳۱
واداده بود
۳۲
بسترِ شهری بیسرگذشت را
۳۳
خونین کرد.
۳۶
جوانهی زندگیبخشِ مرگ
۳۷
بر رنگپریدگیِ شیارهای پیشانیِ شهر
۳۸
دوید،
۳۹
خیابانِ برهنه
۴۰
در اشتیاقِ خواهشِ بزرگِ آخرینش
۴۱
لب گزید،
۴۲
نطفههای خونآلود
۴۳
که عرقِ مرگ
۴۴
بر چهرهی پدرِشان
۴۵
قطره بسته بود
۴۶
رَحِمِ آمادهی مادر را
۴۷
از زندگی انباشت،
۴۸
و انبانهای تاریکِ یک آسمان
۴۹
از ستارههای بزرگِ قربانی
۵۰
پُر شد: ـ
۵۱
یک ستاره جنبید
۵۲
صد ستاره،
۵۳
ستارهی صد هزار خورشید،
۵۴
از افقِ مرگِ پُرحاصل
۵۵
در آسمان
۵۶
درخشید،
۵۸
مرگِ متکبر!
۶۱
□
۶۴
اما دختری که پا نداشته باشد
۶۵
بر خاکِ دندانکروچهی دشمن
۶۶
به زانو درنمیآید.
۶۹
و من چون شیپوری
۷۰
عشقم را میترکانم
۷۱
چون گلِ سِرخی
۷۲
قلبم را پَرپَر میکنم
۷۳
چون کبوتری
۷۴
روحم را پرواز میدهم
۷۵
چون دشنهیی
۷۶
صدایم را به بلورِ آسمان میکشم:
۷۷
«ـ هی!
۷۸
چهکنمهای سربههوای دستانِ بیتدبیرِ تقدیر!
۷۹
پشتِ میلهها و ملیلههای اشرافیت
۸۰
پشتِ سکوت و پشتِ دارها
۸۱
پشتِ عمامهها و رخت سالوس
۸۲
پشتِ افتراها، پشتِ دیوارها
۸۳
پشتِ امروز و روزِ میلاد ـ با قابِ سیاهِ شکستهاش ـ
۸۴
پشتِ رنج، پشتِ نه، پشتِ ظلمت
۸۵
پشتِ پافشاری، پشتِ ضخامت
۸۶
پشتِ نومیدیِ سمجِ خداوندانِ شما
۸۷
و حتا و حتا پشتِ پوستِ نازکِ دلِ عاشقِ من،
۸۸
زیباییِ یک تاریخ
۸۹
تسلیم میکند بهشتِ سرخِ گوشتِ تناش را
۹۰
به مردانی که استخوانهاشان آجرِ یک بناست
۹۱
بوسهشان کوره است و صداشان طبل
۹۲
و پولادِ بالشِ بسترشان
۹۳
یک پُتک است.»
۹۶
□
۹۹
لبهای خون! لبهای خون!
۱۰۰
اگر خنجرِ امیدِ دشمن کوتاه نبود
۱۰۱
دندانهای صدفِ خیابان باز هم میتوانست
۱۰۲
شما را ببوسد...
۱۰۵
□
۱۰۸
و تو از جانبِ من
۱۰۹
به آن کسان که به زیانی معتادند
۱۱۰
و اگر زیانی نَبَرند که با خویشان بیگانه بُوَد
۱۱۱
میپندارند که سودی بردهاند،
۱۱۴
و به آن دیگرکسان
۱۱۵
که سودِشان یکسر
۱۱۶
از زیانِ دیگران است
۱۱۷
و اگر سودی بر کف نشمارند
۱۱۸
در حسابِ زیانِ خویش نقطه میگذارند
۱۱۹
بگو:
۱۲۰
«ـ دلتان را بکنید!
۱۲۱
بیگانههای من
۱۲۲
دلتان را بکنید!
۱۲۵
دعایی که شما زمزمه میکنید
۱۲۶
تاریخِ زندگانیست که مردهاند
۱۲۷
و هنگامی نیز
۱۲۸
که زنده بودهاند
۱۲۹
خروسِ هیچ زندگی
۱۳۰
در قلبِ دهکدهشان آواز
۱۳۱
نداده بود...
۱۳۴
دلتان را بکنید، که در سینهی تاریخِ ما
۱۳۵
پروانهی پاهای بیپیکرِ یک دختر
۱۳۶
به جای قلبِ همهی شما
۱۳۷
خواهد زد پَرپَر!
۱۳۸
و این است، این است دنیایی که وسعتِ آن
۱۳۹
شما را در تنگیِ خود
۱۴۰
چون دانهی انگوری
۱۴۱
به سرکه مبدل خواهد کرد.
۱۴۲
برای برق انداختن به پوتینِ گشاد و پُرمیخِ یکی من!»
۱۴۵
□
۱۴۸
اما تو!
۱۴۹
تو قلبت را بشوی
۱۵۰
در بیغشیِ جامِ بلورِ یک باران،
۱۵۱
تا بدانی
۱۵۲
چهگونه
۱۵۳
آنان
۱۵۴
بر گورها که زیرِ هر انگشتِ پایشان
۱۵۵
گشوده بود دهان
۱۵۶
در انفجار بلوغشان
۱۵۷
رقصیدند،
۱۵۸
چهگونه بر سنگفرشِ لج
۱۵۹
پا کوبیدند
۱۶۰
و اشتهای شجاعتِشان
۱۶۱
چهگونه
۱۶۲
در ضیافتِ مرگی از پیش آگاه
۱۶۳
کبابِ گلولهها را داغاداغ
۱۶۴
با دندانِ دندههاشان بلعیدند...
۱۶۷
قلبت را چون گوشی آماده کن
۱۶۸
تا من سرودم را بخوانم:
۱۶۹
ـ سرودِ جگرهای نارنج را که چلیده شد
۱۷۰
در هوای مرطوبِ زندان...
۱۷۱
در هوای سوزانِ شکنجه...
۱۷۲
در هوای خفقانیِ دار،
۱۷۳
و نامهای خونین را نکرد استفراغ
۱۷۴
در تبِ دردآلودِ اقرار
۱۷۷
سرودِ فرزندانِ دریا را که
۱۷۸
در سواحلِ برخورد به زانو درآمدند
۱۷۹
بی که به زانو درآیند
۱۸۰
و مردند
۱۸۱
بی که بمیرند!
۱۸۴
□
۱۸۷
اما شما ـ ای نفسهای گرمِ زمین که بذرِ فردا را در خاکِ دیروز میپزید!
۱۸۸
اگر بادبانِ امیدِ دشمن از هم نمیدرید
۱۸۹
تاریخِ واژگونهی قایقش را بر خاک کشانده بودید!
۱۹۲
۲
۱۹۵
با شما که با خونِ عشقها، ایمانها
۱۹۶
با خونِ نظامیها، اسبها
۱۹۷
با خونِ شباهتهای بزرگ
۱۹۸
با خونِ کلههای گچ در کلاههای پولاد
۱۹۹
با خونِ چشمههای یک دریا
۲۰۰
با خونِ چهکنمهای یک دست
۲۰۱
با خونِ آنها که انسانیت را میجویند
۲۰۲
با خونِ آنها که انسانیت را میجوند
۲۰۳
در میدانِ بزرگ امضا کردید
۲۰۴
دیباچهی تاریخِمان را،
۲۰۷
خونِمان را قاتی میکنیم
۲۰۸
فردا در میعاد
۲۰۹
تا جامی از شرابِ مرگ به دشمن بنوشانیم
۲۱۰
به سلامتِ بلوغی که بالا کشید از لمبرهایِ راه
۲۱۱
برای انباشتنِ مادرِ تاریخِ یک رَحِم
۲۱۲
از ستارههای بزرگِ قربانی،
۲۱۳
روز بیست و سهی تیر
۲۱۴
روز بیست و سه...
۲۱۷
۲۳ تير ۱۳۳۰
۲۱۹
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو