تا شکوفهی سُرخ يک پيراهن
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به آیدا
۲
۱۳۴۳
۴
سنگ میکشم بر دوش،
۵
سنگِ الفاظ
۶
سنگِ قوافی را.
۷
و از عرقریزانِ غروب، که شب را
۸
در گودِ تاریکاش
۹
میکند بیدار،
۱۰
و قیراندود میشود رنگ
۱۱
در نابیناییِ تابوت،
۱۲
و بینفس میماند آهنگ
۱۳
از هراسِ انفجارِ سکوت،
۱۴
من کار میکنم
۱۵
کار میکنم
۱۶
کار
۱۷
و از سنگِ الفاظ
۱۸
بر میافرازم
۱۹
استوار
۲۰
دیوار،
۲۱
تا بامِ شعرم را بر آن نهم
۲۲
تا در آن بنشینم
۲۳
در آن زندانی شوم...
۲۵
من چنینام. احمقم شاید!
۲۶
که میداند
۲۷
که من باید
۲۸
سنگهای زندانم را به دوش کشم
۲۹
بهسانِ فرزندِ مریم که صلیبش را،
۳۰
و نه بهسانِ شما
۳۱
که دستهی شلاقِ دژخیمِتان را میتراشید
۳۲
از استخوانِ برادرِتان
۳۳
و رشتهی تازیانهی جلادِتان را میبافید
۳۴
از گیسوانِ خواهرِتان
۳۵
و نگین به دستهی شلاقِ خودکامگان مینشانید
۳۶
از دندانهای شکستهی پدرِتان!
۳۸
□
۴۰
و من سنگهای گرانِ قوافی را بر دوش میبرم
۴۱
و در زندانِ شعر
۴۲
محبوس میکنم خود را
۴۳
بهسانِ تصویری که در چارچوبش
۴۴
در زندانِ قابش.
۴۶
و ای بسا که
۴۷
تصویری کودن
۴۸
از انسانی ناپخته:
۴۹
از منِ سالیانِ گذشته
۵۰
گمگشته
۵۱
که نگاهِ خُردسالِ مرا دارد
۵۲
در چشمانش،
۵۳
و منِ کهنهتر به جا نهاده است
۵۴
تبسمِ خود را
۵۵
بر لبانش،
۵۶
و نگاهِ امروزِ من بر آن چنان است
۵۷
که پشیمانی
۵۸
به گناهانش!
۶۰
تصویری بیشباهت
۶۱
که اگر فراموش میکرد لبخندش را
۶۲
و اگر کاویده میشد گونههایش
۶۳
به جُستوجوی زندگی
۶۴
و اگر شیار برمیداشت پیشانیاش
۶۵
از عبورِ زمانهای زنجیرشده با زنجیرِ بردگی
۶۶
میشد من!
۶۸
میشد من
۶۹
عیناً!
۷۰
میشد من که سنگهای زندانم را بر دوش
۷۱
میکشم خاموش،
۷۲
و محبوس میکنم تلاشِ روحم را
۷۳
در چاردیوارِ الفاظی که
۷۴
میترکد سکوتِشان
۷۵
در خلاءِ آهنگها
۷۶
که میکاود بینگاه چشمِشان
۷۷
در کویرِ رنگها...
۷۹
میشد من
۸۰
عیناً!
۸۲
میشد من که لبخندهام را از یاد بردهام،
۸۳
و اینک گونهام...
۸۴
و اینک پیشانیام...
۸۶
□
۸۸
چنینام من
۸۹
ــ زندانیِ دیوارهای خوشآهنگِ الفاظِ بیزبان ــ.
۹۱
چنینام من!
۹۲
تصویرم را در قابش محبوس کردهام
۹۳
و نامم را در شعرم
۹۴
و پایم را در زنجیرِ زنم
۹۵
و فردایم را در خویشتنِ فرزندم
۹۶
و دلم را در چنگِ شما...
۹۸
در چنگِ همتلاشیِ با شما
۹۹
که خونِ گرمِتان را
۱۰۰
به سربازانِ جوخهی اعدام
۱۰۱
مینوشانید
۱۰۲
که از سرما میلرزند
۱۰۳
و نگاهِشان
۱۰۴
انجمادِ یک حماقت است.
۱۰۶
شما
۱۰۷
که در تلاشِ شکستنِ دیوارهای دخمهی اکنونِ خویشاید
۱۰۸
و تکیه میدهید از سرِ اطمینان
۱۰۹
بر آرنج
۱۱۰
مِجریِ عاجِ جمجمهتان را
۱۱۱
و از دریچهی رنج
۱۱۲
چشماندازِ طعمِ کاخِ روشنِ فرداتان را
۱۱۳
در مذاقِ حماسهی تلاشِتان مزمزه میکنید.
۱۱۵
شما...
۱۱۷
و من...
۱۱۹
شما و من
۱۲۰
و نه آن دیگران که میسازند
۱۲۲
دشنه
۱۲۳
برای جگرِشان
۱۲۴
زندان
۱۲۵
برای پیکرِشان
۱۲۶
رشته
۱۲۷
برای گردنِشان.
۱۲۹
و نه آن دیگرتران
۱۳۰
که کورهی دژخیمِ شما را میتابانند
۱۳۱
با هیمهی باغِ من
۱۳۲
و نانِ جلادِ مرا برشته میکنند
۱۳۳
در خاکسترِ زاد و رودِ شما.
۱۳۵
□
۱۳۷
و فردا که فروشدم در خاکِ خونآلودِ تبدار،
۱۳۸
تصویرِ مرا به زیر آرید از دیوار
۱۳۹
از دیوارِ خانهام.
۱۴۱
تصویری کودن را که میخندد
۱۴۲
در تاریکیها و در شکستها
۱۴۳
به زنجیرها و به دستها.
۱۴۵
و بگوییدش:
۱۴۶
«تصویرِ بیشباهت!
۱۴۷
به چه خندیدهای؟»
۱۴۸
و بیاویزیدش
۱۴۹
دیگربار
۱۵۰
واژگونه
۱۵۱
رو به دیوار!
۱۵۳
و من همچنان میروم
۱۵۴
با شما و برای شما
۱۵۵
ــ برای شما که اینگونه دوستارِتان هستم. ــ
۱۵۷
و آیندهام را چون گذشته میروم سنگ بردوش:
۱۵۸
سنگِ الفاظ
۱۵۹
سنگِ قوافی،
۱۶۰
تا زندانی بسازم و در آن محبوس بمانم:
۱۶۱
زندانِ دوستداشتن.
۱۶۳
دوستداشتنِ مردان
۱۶۴
و زنان
۱۶۶
دوستداشتنِ نیلبکها
۱۶۷
سگها
۱۶۸
و چوپانان
۱۶۹
دوستداشتنِ چشمبهراهی،
۱۷۰
و ضربْانگشتِ بلورِ باران
۱۷۱
بر شیشهی پنجره
۱۷۳
دوستداشتنِ کارخانهها
۱۷۴
مشتها
۱۷۵
تفنگها
۱۷۷
دوستداشتنِ نقشهی یابو
۱۷۸
با مدارِ دندههایش
۱۷۹
با کوههای خاصرهاش،
۱۸۰
و شطِ تازیانه
۱۸۱
با آبِ سُرخاش
۱۸۳
دوستداشتنِ اشکِ تو
۱۸۴
بر گونهی من
۱۸۶
و سُرورِ من
۱۸۷
بر لبخندِ تو
۱۸۹
دوستداشتنِ شوکهها
۱۹۰
گزنهها و آویشنِ وحشی،
۱۹۱
و خونِ سبزِ کلروفیل
۱۹۲
بر زخمِ برگِ لگد شده
۱۹۴
دوستداشتنِ بلوغِ شهر
۱۹۵
و عشقاش
۱۹۷
دوستداشتنِ سایهی دیوارِ تابستان
۱۹۸
و زانوهای بیکاری
۱۹۹
در بغل
۲۰۱
دوستداشتنِ جقه
۲۰۲
وقتی که با آن غبار از کفش بسترند
۲۰۳
و کلاهْخود
۲۰۴
وقتی که در آن دستمال بشویند
۲۰۶
دوستداشتنِ شالیزارها
۲۰۷
پاها و
۲۰۸
زالوها
۲۱۰
دوستداشتنِ پیریِ سگها
۲۱۱
و التماسِ نگاهِشان
۲۱۲
و درگاهِ دکهی قصابان،
۲۱۳
تیپا خوردن
۲۱۴
و بر ساحلِ دورافتادهی استخوان
۲۱۵
از عطشِ گرسنگی
۲۱۶
مردن
۲۱۸
دوستداشتنِ غروب
۲۱۹
با شنگرفِ ابرهایش،
۲۲۰
و بوی رمه در کوچههای بید
۲۲۲
دوستداشتنِ کارگاهِ قالیبافی
۲۲۳
زمزمهی خاموشِ رنگها
۲۲۴
تپشِ خونِ پشم در رگهای گره
۲۲۵
و جانهای نازنینِ انگشت
۲۲۶
که پامال میشوند
۲۲۸
دوستداشتنِ پاییز
۲۲۹
با سربْرنگیِ آسمانش
۲۳۱
دوستداشتنِ زنانِ پیادهرو
۲۳۲
خانهشان
۲۳۳
عشقِشان
۲۳۴
شرمِشان
۲۳۶
دوستداشتنِ کینهها
۲۳۷
دشنهها
۲۳۸
و فرداها
۲۴۰
دوستداشتنِ شتابِ بشکههای خالیِ تُندر
۲۴۱
بر شیبِ سنگفرشِ آسمان
۲۴۳
دوستداشتنِ بوی شورِ آسمانِ بندر
۲۴۴
پروازِ اردکها
۲۴۵
فانوسِ قایقها
۲۴۶
و بلورِ سبزرنگِ موج
۲۴۷
با چشمانِ شبْچراغش
۲۴۹
دوستداشتنِ درو
۲۵۰
و داسهای زمزمه
۲۵۲
دوستداشتنِ فریادهای دیگر
۲۵۴
دوستداشتنِ لاشهی گوسفند
۲۵۵
بر قنارهی مردکِ گوشتفروش
۲۵۶
که بیخریدار میماند
۲۵۷
میگندد
۲۵۸
میپوسد
۲۶۰
دوستداشتنِ قرمزیِ ماهیها
۲۶۱
در حوضِ کاشی
۲۶۳
دوستداشتنِ شتاب
۲۶۴
و تأمل
۲۶۶
دوستداشتنِ مردم
۲۶۷
که میمیرند
۲۶۸
آب میشوند
۲۶۹
و در خاکِ خشکِ بیروح
۲۷۰
دستهدسته
۲۷۱
گروهگروه
۲۷۲
انبوهانبوه
۲۷۳
فرومیروند
۲۷۴
فرومیروند و
۲۷۵
فرو
۲۷۶
میروند
۲۷۸
دوستداشتنِ سکوت و زمزمه و فریاد
۲۸۰
دوستداشتنِ زندانِ شعر
۲۸۱
با زنجیرهای گراناش:
۲۸۲
ــ زنجیرِ الفاظ
۲۸۳
زنجیرِ قوافی...
۲۸۵
□
۲۸۷
و من همچنان میروم:
۲۸۸
در زندانی که با خویش
۲۸۹
در زنجیری که با پای
۲۹۰
در شتابی که با چشم
۲۹۱
در یقینی که با فتحِ من میرود دوشبادوش
۲۹۲
از غنچهی لبخندِ تصویرِ کودنی که بر دیوارِ دیروز
۲۹۳
تا شکوفهی سُرخِ یک پیراهن
۲۹۴
بر بوتهی یک اعدام:
۲۹۵
تا فردا!
۲۹۷
□
۲۹۹
چنینام من:
۳۰۰
قلعهنشینِ حماسههای پُر از تکبر
۳۰۱
سمْضربهی پُرغرورِ اسبِ وحشیِ خشم
۳۰۲
بر سنگفرشِکوچهی تقدیر
۳۰۳
کلمهی وزشی
۳۰۴
در توفانِ سرودِ بزرگِ یک تاریخ
۳۰۵
محبوسی
۳۰۶
در زندانِ یک کینه
۳۰۷
برقی
۳۰۸
در دشنهی یک انتقام
۳۰۹
و شکوفهی سُرخِ پیراهنی
۳۱۰
در کنارِ راهِ فردای بردگانِ امروز.
۳۱۲
مهر ۱۳۲۹
۳۱۴
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو