احمد شاملو · هوای تازه

مردِ مجسمه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در چشمِ بی‌نگاهش افسرده رازهاست
۲
اِستاده است روز و شب و، از خموشِ خویش
۳
با گنج‌هایِ رازِ درونش نیازهاست.
۵
□
۷
می‌کاود از دو چشم
۸
در رنگ‌هایِ مبهم و مغشوش و گنگِ هیچ
۹
ابهامِ پرسشی که نمی‌داند.
۱۱
زین‌روی، در سیاهیِ پنهانِ راهِ چشم
۱۲
بر بادپانگه [که ندارد به چشمِ خویش]
۱۳
بنشسته
۱۴
سال‌هاست که می‌رانَد.
۱۶
□
۱۸
مژگان به هم نمی‌زند از دیده‌گانِ باز.
۲۰
افسونِ نغمه‌هایِ شبانگاهِ عابران
۲۱
اشباحِ بی‌تکان و خموش و فسرده را
۲۲
از حجره‌هایِ جِن‌زده‌یِ اندرونِ او
۲۳
یک دَم نمی‌رمانَد.
۲۵
از آن بلندجایِ که کِبرش نهاده است ــ
۲۶
جز سویِ هیچ کورِ پلیدش نگاه نیست.
۲۷
و بر لبانِ او
۲۸
از سوزِ سرد و سرکشِ غارتگرِ زمان
۲۹
آهنگِ آه نیست...
۳۱
شب‌ها سحر شده‌ست
۳۲
رفته‌ست روزها،
۳۳
او بی‌خیال ازین همه لیکن
۳۴
از خلوتِ سیاهِ وجودی [که نیست‌اش
۳۵
اسبابِ بودنی]
۳۶
پَر باز کرده است،
۳۷
وز چشمِ بی‌نگاه
۳۸
سویِ بی‌نهایتی
۳۹
پرواز کرده است.
۴۱
□
۴۳
می‌کاود از دو چشم
۴۴
در رنگ‌هایِ درهم و مغشوش و کورِ هیچ
۴۵
زابهامِ پرسشی که نیارَد گرفت و گفت
۴۶
رنگی نهفته را.
۴۸
زین روست نیز شاید اگر گاه، چشمِ ما
۴۹
بیند به پرده‌هایِ نگاهش ــ سپید و مات ــ
۵۰
وهمی شکفته را.
۵۲
یا گاه گوشِ ما بتواند عیان شنید
۵۳
هم از لبانِ خامُش و تودار و بسته‌اش
۵۴
رازی نگفته را...
۵۶
بهمن ۱۳۲۷
۵۷
مجله‌ی سخن
۵۹
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.